جمعه جشن تولد یک سالگی دخترخاله من بود.
البته خانم دوم خردادی تشریف دارند ولی چون مسافرت بودند تولدش دیرتر برگزار شد.
وقتی باهیجان بغلش کردم تا ببوسمش با یه سیاست بچه گونه ای خودشو تو بغلم جا کرد و دلبری کرد که خنده ام گرفت
یک سال پیش بود که وقتی به دنیا اومد درست مثل قورباغه دست دراز بود با ۲ کیلو و هشتصد گرم وزن.
بعد یه مدت فکش دیگه از مکیدن شیر ،ذ زیاد خسته نمی شد و می تونست بیشتر بخوره
بعد یاد گرفت نسبت به محیط اطرافش واکنش نشون بده
بخنده
از تو مطب دکتر رفتن بترسه
دعوای اطرافش رو بفهمه و عکس العمل نشون بده ( یه بار مامانم شوخی شوخی با خاله ام دعوا کردند سر یه کادو بچه به دفاع از مامانش گریه کرد)
هرماه قد کشید و وزن زیاد کرد
موقعی که تونست بخنده
ادمای آشنا رو از نا آشنا تشخیص بده
وقتی چهار دست و پا راه رفتن رو یاد گرفت
وقتی توانایش رو پیدا کرد که با دستش چیزی رو برداره
وقتی برای کشف هرچیزی اونو تو دهنش کرد
موقعی که مثل یه ادم تونست غذا بخوره
دلش برای پدر و مادرش تو ساعتی که می دونه باید در کنارش باشند تنگ بشه و بهونه بگیره
تونست راه بره
تونست باهات قایم موشک بازی کنه
الکی بخنده تا جاشو پشت پرده پیدا کنی
بخنده تا تحریکت کنه بازی رو باهاش ادامه بدی
حتی هفته پیش وقتی می خواست بشقاب هارو از آشپزخونه بیاره تو سالن و دید که نمی تونه از پله بیاد پایین اونا رو پرت کرد از پله پایین اومد بعد دوباره برشون داشت. یعنی داره برای مسائل به وجود اومده تو زندگیش یاد می گیره تصمیم بگیره
و خیلی چیزهای دیگه که مطمئنآ پدر و مادر ها بهتر و بیشتر از من دیدند و درک می کنند
ولی چیزی که برام جالب بود تکامل یکساله بچه ای بود که از صفر شروع به رشدکرده
تغییراتی که بچه تو یک سال می کنه واقعآ به چشم می یاد و دیدنیه
ولی ما چی؟ نه فقط خودم چی؟
چقدر هرسال می تونم بهتر از سال قبل باشم؟
اصلآ منی که تازه درک و شعورم هم کلی شکل گرفته چقدر ازش استفاده می کنم برای بهتر شدن؟
بهتر شدن تو هرچیزی منظورمه
اصلآ تا حالا فکرش رو نکرده بودم که چه پتانسیلی دارم برای تکامل
یعنی همه ما داریم.
یعنی حتی اندازه بچه ای که بیشتر اون یکسالش هم غریزه فرمانروای زندگیش بوده هم نیستم؟
نمی خوام بزارم اینطوری باشه چون دیدم که خیلی خیلی می تونم بهتر از اینا زندگی کنم خیلی بهتر...