تبليغاتX
 سيب و حوا
 

 

سيب و حوا

یعنی اینقدر پیر شدم؟!!!!!!!

پنجشنبه تولد پسرخاله ام دعوت بودم.

گویا خیلی هم بعد قبول شدن تو کنکور احساس بزرگی می کنه و حتی به مادرش هم اجازه نداده بود تو مهمونیش حضور داشته باشه.

حتی خاله های جوون تر و بچه های کوچیکتر فامیل!

البته من هم قرار بود مبصر جمع باشم چون یه صدسالی از بقیه بزرگتر بودم

جالبیش اینه که این خاله من وقتی من  تو مهمونی هام دعوتش نمی کردم بهش بر می خورد و تا مدت ها باهان قهر می کرد. حالا پسر خودش هم همین بلا رو سرش اورده بود

خلاصه تیک تیک تیک حاضر شدم که برم و کلی خوشحال بودم که ۳ هفته پیش موهای نازنینم رو برباد دادم. چون دیگه دق مو درست کردن نداشتم.

ولی اونجا واقعآ شاهکار قرن بود!!!!!!!!!!!!!!

یه عالمه آدم به اصطلاح دانشجو ریخته بودند و چه می کردند. واقعآ یه آن احساس کردم تو دنیای عوضی قرار گرفتم!

نوع مو درست کردن دخترا. لباس پوشینشون، نوع برخورد پسرا. حرکاتشون...

اونجا رو مقایسه کردم با مهمونی های خودمو دوستانم!

یعنی من چند سال از اینا فاصله داشتم که اینقدر برام  رفتارها و حرکتشون عجیب غریب بود؟

کی تو مهمونی های ما اینقدر ظرف و ظروف می شکست؟

کی تو جمع ما بعضی دخترا باید زود می رفتند چون مثلآ دانشگاهشون ۸:۳۰ تموم می شد؟

منی که اینقدر عاشق هیجان و رقصم یه نیم ساعتی انگشت به دهن نسل بعد از خودم رو نگاه می کردم. بعد  به جای قاطی شدن با جمع یه گوشه خلوت رو برای رقصیدن انتخاب می کردم.

هیچوقت فکر نمی کردم روزی برسه که از رفتن به مهمونی بیزار بشم!!!!!!!!

باورم نمی شد با دنیای ادمای ۶ ، ۷ سال کوچیکتر از خودم اینقدر فاصله گرفتم

حتی تو نمایشگاه هم پسرای ۱۸ ۱۹ ساله که می یومدند الکی جلوی غرفه مسخره بازی در می اوردند برام عجیب بود چند سال پیش که تازه خودم هم جوون بودم و شیطون ، کسی اینطوری مزاحمم نمی شد که الان بچه های به این وقیحی به خودشون اجازه می دند...

نمی دونم چرا اینطوری شده؟

2 نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 11:37  توسط اركيده | 
blogکد بازي تمرکز حواس
درباره وبلاگ


 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
 
دست نوشته هاي من

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384


پيوندها

صبح بخير
رنگینک
رهگذار عمر
رگبارها
اسب سفید بالدار
از هر دری سخنی
در امتداد پیدایی
دل درد
کاسنی
بریم جلو بوق بزنیم
کنج ذهن
دل مشغولی های من
من از یادت نمی کاهم
یاس و یاسچه
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
یک مشت حرف مسخره
وبلاگ شخصی و خانوادگی
زندگی در پاورقی
عشق عرفان ادب و هنر
Black & White
میرزا بنویس
از زیرود تا شهنیا
آنچه به عنوان یک شوهر باید بدانید
ییلاق ذهن
چه بگویم.....
یک دسته اقاقی برای خدا
دری وری
ورق پاره های اینترنتی
مجموعه مقالات مسعود بهنود
یادداشت های نیک آهنگ
خاطرات دانشگاه
یادداشت های دختر دستفروش مترو
عاشقی کشکککککک
تمام روزهای من
دوست کجا؟ راه کدام؟
چرک نویس
مهرانامه
چیستا
یادداشت های احسان ولی زاده
شمعدانی های قرمز
رزم مشترک

 

 RSS