تبليغاتX
 سيب و حوا
 

 

سيب و حوا

بالاخره تموم شد!!!!!!!!!!!
آخی! اساسی خوش گذروندما خیلی زیاد.

چه خوبه آدم هم پول در بیاره هم تفریح کنه ها!

چه کیفی داشت موقعی که بابا ها اونقدر از کتابات خاطره داشتند که می یومدند به نام بچه هاشون برای خودشون می خریدند.

یا دختری که از زور ذوق پیدا کردن کتابت گریه اش می گیره

یا بچه هایی که امروز کتاب می خریدند فرداش می یومدند دنبال بقیه اش

چه کیفی داشت امسال که حراست برای اولین بار تو زندگیش نیومد به حجاب من گیر بده

چه شانسی داشتیم که تونستیم دو جا کتابامون رو بفروشیم

چه شانسی داشتم که دوستان خوبی مثل مهدی داشتم که تو بدترین شرایطش هم منو اونجا تنها نذاشت

و مادر گلی که پا به پای من تو نمایشگاه با جون و دل می ایستاد

چه خوب بود امسال دیدن به قول عزیزی غریبه های آشنا

ع ب د نازنین با کتابای شعر دوست داشتنی اش، سعید دوست عزیزم، سوری با محبت با تمام لطفش، فریبا مهربون با چهره پر آرامشش ، پوووویا پر انرژی با گل بی نهایت قشنگش

ممنون از اینکه قابل دونستید و به دیدنم اومدید

اون ازدحام، اون شلوغی...

امروز که رفتم مانتو بخرم مغازه دارهایی که همیشه از زور شلوغی به خودشون زحمت نمی دادند جواب سلامت رو بدند و حالا از زور خلوتی پاساژ چطوری جلوت خم و راست می شدند یادم انداخت که خیلی بیشتر از اینا باید شاکر خدا باشم که داریم هنوز مردمی رو که برای کتاب هم به اندازه خورد و خوراک و لباسشون ارزش قائل می شند. برای مردمی که هنوز ارزش کتاب و کتاب خونی رو از یاد نبردند...

نمی دونید آدم وقتی مادری رو می بینه که به بچه اش می گه کتاب چشمت رو از بین می بره به جاش  CD بخر چه حالی بهش دست می ده

  یا مادری که تو نمایشگاه کتاب فقط دنبال اسباب بازی برای بچه 5 ساله اش می گرده و معتقده وقتی بچه ام بلد نیست کتاب بخونه برای چی براش باید بخرم؟

وای ی ی ی ی ی ی

از همه بهترش روزآخر نمایشگاه بود که اساسی خودم رو خجالت دادم. اول مجموعه کتابای نیکولا کوچولو و رامونا رو کامل کردم که برای جفتشون می میرم

بعد رفتنم سالن شبستان

ولی مثل همیشه وقت نداشتم که غرفه هارو تک تک بگردم. برای همین یه چندتا رمان خریدم که علی الحساب دستم خالی نباشم ( چون به قول دوستان مغز خر که نخوردم!وقتی بیرون نمایشگاه می تونم کتابایی که دوست دارم رو مبادله کنم یا با 40% و 50% تخفیف بخرمشون اینجا بابتش پول بدم ) ولی خوب ترک عادن موجب مرض است و نمی شه دست خالی از نمایشگاه بیرون اومد.

دوره کامل کتابای جین آستین رو هم گرفتم

همینطوری داشتم رد می شدم که تبلیغ کتابای قصه های من و بابام رو دیدم ( مال اریش ازر ) احتمالآ می شناسیدش.

یه نفر تو بخش کودک زده بود ولی همونی نبود که من تو بچگی باهاش زندگی کرده بودم. ترجمه هاش اونی نبود که اونقدر خونده بودم تو ذهنم حک شده بود. به قدری هیجان داشتم  که فروشنده متعجب شده بود.

شب وقتی رسیدم خونه مونده بودم اول نیکولا رو بخونم با من و بابام رو؟!!!!!!

ولی یه چیز جالب!

همون شب وزیر ارشاد عزیز با هیجان اعلام کرد که امسال 100 میلیارد تومن کتاب خریداری شده و افتخار کرد به مردم با فرهنگ این مملکت. ولی نگفت شاید یک بیستم این فروش فقط مال یه غرفه کتاب کودک بود که درست نیست اسمش رو بگم. یا نگفت ما سوبسید ها رو برداشتیم تا پولشو بین مردم تقسیم کنیم حالا قیمت کتاب ها سرسام آوره ولی بن کتاب فقط بین یه تعداد محدودی تقسیم شده.

یا مثلآ به قول خاله ام 3 سال پیش که مصلا راه اندازی شد برای اماده کردنش 7 میلیارد تومن هزینه شد. اگه اون پول بین ناشرین تقسیم می شد تا کتاب رایگان یا تخفیف بالا به مردم عرضه کنند بهتر نبود؟

یا کتابای دانشگاهی که قیمت هاش نجومی اند...

نمی دونم! خیلی حرف زدم ببخشید. خیلی وقت بود درست و حسابی وقت نکرده بودم بنویسم و حالا که دوستان خیلی خوبی هم اینجا دارم دستم قوی تر هم کار می کنه.

2 نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 23:45  توسط اركيده | 
blogکد بازي تمرکز حواس
درباره وبلاگ


 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
 
دست نوشته هاي من

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384


پيوندها

صبح بخير
رنگینک
رهگذار عمر
رگبارها
اسب سفید بالدار
از هر دری سخنی
در امتداد پیدایی
دل درد
کاسنی
بریم جلو بوق بزنیم
کنج ذهن
دل مشغولی های من
من از یادت نمی کاهم
یاس و یاسچه
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
یک مشت حرف مسخره
وبلاگ شخصی و خانوادگی
زندگی در پاورقی
عشق عرفان ادب و هنر
Black & White
میرزا بنویس
از زیرود تا شهنیا
آنچه به عنوان یک شوهر باید بدانید
ییلاق ذهن
چه بگویم.....
یک دسته اقاقی برای خدا
دری وری
ورق پاره های اینترنتی
مجموعه مقالات مسعود بهنود
یادداشت های نیک آهنگ
خاطرات دانشگاه
یادداشت های دختر دستفروش مترو
عاشقی کشکککککک
تمام روزهای من
دوست کجا؟ راه کدام؟
چرک نویس
مهرانامه
چیستا
یادداشت های احسان ولی زاده
شمعدانی های قرمز
رزم مشترک

 

 RSS