تبليغاتX
 سيب و حوا
 

 

سيب و حوا

....
درست تو روزهایی که برای گریه هات عذاب وجدان گرفته بودم

درست تو روزهایی که فکر می کردم چرا اینقدر خودخواه هستم که خواسته های خودم رو ارجحیت دادم به زندگی تو

درست موقعی که داشتم با عالیجناب دست و پنجه نرم می کردم بابت تمام اتفاقاتی که ناگزیر منو واردش کرده بود

درست موقعی که اونقدر از خودم بدم اوده بود که حتی دوست نداشتم توی اینه ظاهر خودم رو ببینم

چه به موقع فهمیدم تو اون پاک و معصومی که بازنده  احساس و عاطفه اش هست نیستی

چه به موقع  معنی اون اشک تمساحت رو فهمیدم

حالا دیگه کاملآ معنی دیانت تو رو می دونم  و

معنای اون صداقت و (...) کثیفی که از اون دم می زدی.

دیگه لازم نیست فکر کنم چقدر پست شدم. چون هر کاری کردم مثل تو شرافتم رو نفروختم

چون مثل تو ارزش هامو زیر سوال نبردم

اینقدر حقیری که بجای نفرت داشتن ازت دلم برات می سوزه

اونقدر حقیر که...

نمی دونم برات چه دعایی کنم ؟ برای کسی که انسانیت و انسان بودنش برام تا این حد سوال شده؟

چرا... فقط  یه دعا

امیدوارم یاد بگیری برای بالا اومدن دیگران رو نباید لجن مال کرد

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 19:15  توسط اركيده | 
من خیلی خوشحالم
چرا خوشحال نباشم

وقتی درکشورم امنیت و احترام داره غوغا می کنه

وقتی در کشورم برای بالا رفتن نردبان الهی لازم نیست سال ها وقت صرف کنی کافیه برای هر پله بالا رفتن یک نفر رو بکشی

وقتی در سرزمین من کتک زدن و خفه کردن یک امتیاز محسوب میشه برای قرار گرفتن بین ۳۱۳ نفر

وقتی  در سرزمین من آموزش همگانی دارند برای صرفه جویی در اس ام اس دادن و اجتناب از اعتیاد به اون

توی کشور من اتحاد بین مردم به قدری زیاده که پشت سر کسی که بهش اعتقادی ندارند نماز می خونند و دموکراسی به قدری بالاست که به اون ادم توهین هم می تونند بکنند.

در مملکت من به قدری زمان بندی اهمیت داره که اگر کسی زیادتر از زمان تعیین شده حرف بزنه ( حتی اگر خطبه نماز جمعه باشه) برای احترام به حقوق مردم باید صحبت هاش موقع پخش

س ا ن س و ر  بشه

 

2 نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 11:28  توسط اركيده | 
باغ

واااااااااااااااااای که چقدر خوش گذشت این مدت

طبق معمول مامان ارکیده برنامه تفریحی تدارک دید و بچه هاشو برد پیک نیک.

ای!!!!! یه ده دوازده نفری خراب شدیم باغ داییم و اساسی حال کردیم

خیلی خوش گذشت واقعآ ! اینکه لوبیا همون جا بچینی و غذا درست کنی

اینکه سبزی خوردن رو همون موقع بچینی و با غذا بخوری

میوه ها رو بکنی و بذاری تو دهنت

توی ننو چرت بزنی

تو کوچه باغا اسب سواری کنی..

یه چیز جالب کشف کردم!!!! از این به بعد با دوست های متآهل و نیمه متآهلم می رم تفریح ( مثل اینبار) چون مسئولیت پذیری ها به بی نهایت می رسه و لازم نیست دائم مدیریت کنی و کارا رو تقسیم کنی چون خودشون بدون گفتن مشغول می شن و نمی ذارند کار رو زمین بمونه، واسه همین منم تونستم خیلی خیلی استراحت کنم

یه اسب خوشگل و ناز هم بود که شب اوردنش توی باغ که صبح بهمون سواری بده. ما هم قد گاو دادیم خورد ولی نزدیکی های صبح اینقدر شیهه کشید که هممون رو بی خواب کرد. صبح هم دائم خودشو به اینور و اونور می زد. بالاخره دوزاریمون افتاد که این بدبخت تشنه است. سه تا سطل آب خورد تا اروم شد.

ولی من دارم فکر می کنم اون موجود بدبخت تره که نمی تونه خواسته اش رو بیان کنه و به اون روز می افته یا منی که می تونم ولی حرف رو تو گلوم خفه می کنند؟

2 نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/21ساعت 12:50  توسط اركيده | 

اخر شب کلی با خودم کلنجار رفتم برم دوش بگیرم که صبح معطل  نشم

بعد یه عالمه اسپری رو خودم خالی کردم و برای خواب اماده می شدم که احساس نوچی شدیدی بهم دست داد

چیکار کنم خب؟ انسان جایزالخطا است . می تونه بعضی وقتا تافت و اسپری رو با هم قاطی کنه

2 نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 11:38  توسط اركيده | 
blogکد بازي تمرکز حواس
درباره وبلاگ


 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
 
دست نوشته هاي من

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384


پيوندها

صبح بخير
رنگینک
رهگذار عمر
رگبارها
اسب سفید بالدار
از هر دری سخنی
در امتداد پیدایی
دل درد
کاسنی
بریم جلو بوق بزنیم
کنج ذهن
دل مشغولی های من
من از یادت نمی کاهم
یاس و یاسچه
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
یک مشت حرف مسخره
وبلاگ شخصی و خانوادگی
زندگی در پاورقی
عشق عرفان ادب و هنر
Black & White
میرزا بنویس
از زیرود تا شهنیا
آنچه به عنوان یک شوهر باید بدانید
ییلاق ذهن
چه بگویم.....
یک دسته اقاقی برای خدا
دری وری
ورق پاره های اینترنتی
مجموعه مقالات مسعود بهنود
یادداشت های نیک آهنگ
خاطرات دانشگاه
یادداشت های دختر دستفروش مترو
عاشقی کشکککککک
تمام روزهای من
دوست کجا؟ راه کدام؟
چرک نویس
مهرانامه
چیستا
یادداشت های احسان ولی زاده
شمعدانی های قرمز
رزم مشترک

 

 RSS