آخی! اساسی خوش گذروندما خیلی زیاد.
چه خوبه آدم هم پول در بیاره هم تفریح کنه ها!
چه کیفی داشت موقعی که بابا ها اونقدر از کتابات خاطره داشتند که می یومدند به نام بچه هاشون برای خودشون می خریدند.
یا دختری که از زور ذوق پیدا کردن کتابت گریه اش می گیره
یا بچه هایی که امروز کتاب می خریدند فرداش می یومدند دنبال بقیه اش
چه کیفی داشت امسال که حراست برای اولین بار تو زندگیش نیومد به حجاب من گیر بده
چه شانسی داشتیم که تونستیم دو جا کتابامون رو بفروشیم
چه شانسی داشتم که دوستان خوبی مثل مهدی داشتم که تو بدترین شرایطش هم منو اونجا تنها نذاشت
و مادر گلی که پا به پای من تو نمایشگاه با جون و دل می ایستاد

چه خوب بود امسال دیدن به قول عزیزی غریبه های آشنا
ع ب د نازنین با کتابای شعر دوست داشتنی اش، سعید دوست عزیزم، سوری با محبت با تمام لطفش، فریبا مهربون با چهره پر آرامشش ، پوووویا پر انرژی با گل بی نهایت قشنگش
ممنون از اینکه قابل دونستید و به دیدنم اومدید


اون ازدحام، اون شلوغی...
امروز که رفتم مانتو بخرم مغازه دارهایی که همیشه از زور شلوغی به خودشون زحمت نمی دادند جواب سلامت رو بدند و حالا از زور خلوتی پاساژ چطوری جلوت خم و راست می شدند یادم انداخت که خیلی بیشتر از اینا باید شاکر خدا باشم که داریم هنوز مردمی رو که برای کتاب هم به اندازه خورد و خوراک و لباسشون ارزش قائل می شند. برای مردمی که هنوز ارزش کتاب و کتاب خونی رو از یاد نبردند...
نمی دونید آدم وقتی مادری رو می بینه که به بچه اش می گه کتاب چشمت رو از بین می بره به جاش CD بخر چه حالی بهش دست می ده
یا مادری که تو نمایشگاه کتاب فقط دنبال اسباب بازی برای بچه 5 ساله اش می گرده و معتقده وقتی بچه ام بلد نیست کتاب بخونه برای چی براش باید بخرم؟
وای ی ی ی ی ی ی
از همه بهترش روزآخر نمایشگاه بود که اساسی خودم رو خجالت دادم. اول مجموعه کتابای نیکولا کوچولو و رامونا رو کامل کردم که برای جفتشون می میرم
بعد رفتنم سالن شبستان
ولی مثل همیشه وقت نداشتم که غرفه هارو تک تک بگردم. برای همین یه چندتا رمان خریدم که علی الحساب دستم خالی نباشم ( چون به قول دوستان مغز خر که نخوردم!وقتی بیرون نمایشگاه می تونم کتابایی که دوست دارم رو مبادله کنم یا با 40% و 50% تخفیف بخرمشون اینجا بابتش پول بدم ) ولی خوب ترک عادن موجب مرض است و نمی شه دست خالی از نمایشگاه بیرون اومد.
دوره کامل کتابای جین آستین رو هم گرفتم
همینطوری داشتم رد می شدم که تبلیغ کتابای قصه های من و بابام رو دیدم ( مال اریش ازر ) احتمالآ می شناسیدش.

یه نفر تو بخش کودک زده بود ولی همونی نبود که من تو بچگی باهاش زندگی کرده بودم. ترجمه هاش اونی نبود که اونقدر خونده بودم تو ذهنم حک شده بود. به قدری هیجان داشتم که فروشنده متعجب شده بود.
شب وقتی رسیدم خونه مونده بودم اول نیکولا رو بخونم با من و بابام رو؟!!!!!!
ولی یه چیز جالب!
همون شب وزیر ارشاد عزیز با هیجان اعلام کرد که امسال 100 میلیارد تومن کتاب خریداری شده و افتخار کرد به مردم با فرهنگ این مملکت. ولی نگفت شاید یک بیستم این فروش فقط مال یه غرفه کتاب کودک بود که درست نیست اسمش رو بگم. یا نگفت ما سوبسید ها رو برداشتیم تا پولشو بین مردم تقسیم کنیم حالا قیمت کتاب ها سرسام آوره ولی بن کتاب فقط بین یه تعداد محدودی تقسیم شده.
یا مثلآ به قول خاله ام 3 سال پیش که مصلا راه اندازی شد برای اماده کردنش 7 میلیارد تومن هزینه شد. اگه اون پول بین ناشرین تقسیم می شد تا کتاب رایگان یا تخفیف بالا به مردم عرضه کنند بهتر نبود؟
یا کتابای دانشگاهی که قیمت هاش نجومی اند...
نمی دونم! خیلی حرف زدم ببخشید. خیلی وقت بود درست و حسابی وقت نکرده بودم بنویسم و حالا که دوستان خیلی خوبی هم اینجا دارم دستم قوی تر هم کار می کنه.