تبليغاتX
 سيب و حوا
 

 

سيب و حوا

حقوق زنان
وای که چقدر سرم شلوغه!!!!! این اخر سالی فقط کاره که رو سر ادم می ریزه حالا اگه یه پول کلانی هم باهاش بود یه چیزی ولی ...

چند وقت پیش با یه خانم و اقایی اشنا شدم که  تو کمپین یک میلیون امضا برای برابر شدن حقوق زنان و مردان امضا جمع می کردند. یعنی:

حقوق برابر

۱- ازدواج

۲- طلاق

۳- حق سرپرستس بر فرزندان

۴- تعدد زوجات

۵- سن مسئولیت کیفری

۶- تابعیت

۷- دیه

۸- ارث

۹- قوانینی که از قتل های ناموسی حمایت می کنند

۱۰- شهادت

اینا رو داشته باشین. هرکی هم که بیشتر می خواد بدونه ادرس سایت رو می ذارم.

کمپین یک میلیون امضا

منم که خودم زخم خورده این نابرابری تو جریان دیه بودم. دست به کار شدم و شروع به جمع کردن امضا کردم. هرچند که به نظر من پست ترین کار ممکنه است که تو رو خدا بیایید امضا بدیم که اندازه ی یه ادم عاقل و بالغ از زندگیمون سهم ببریم.

ولی برخوردهایی که از حتی دور و بری هام یدم فوق العاده بود:

همکار محترم بنده که احساس می کنند حتی قادرند برام بمیرند:

- تو همینطوریش هم داری می تازونی وای به حال اینکه این حقوق رو هم بتونی داشته باشی

همکار و دانشجوی دکترای بنده ( ایشون اقا تشریف دارند!!!):

-اااا خانم فلانی یعنی اگه اینا تصویب بشه لازم نیست مهریه بالا بدیم؟ باشه من همین الان امضا می کنم!!!!

منشی یه شرکت خصوصی ( خانم):

- مگه دیوانه ام امضا کنم؟ زنا همینطوری مردا رو بیچاره کردند!!!!!!

خانم همسایه ( با احساسات جریحه دار روشن بینی):

- نکن اینن کارا رو!!!!! می گیرنت می برنت اونجا که عرب نی انداخت.

- یعنی زندگی تو شرایط نابرابر که حتی وقتی خودت داری خرج یه زندگی رو می دی و اداره می کنی. شوهر معتاد و فاسد می تونه همه کاره زندگی و ثروت و فرزندت باشه بهتر از اینه که برای ارزش دادن به خودت تلاش کنی؟

دوستان هم کلاسی:

- می شه برای ما هم فرم بیاری زودتر این امضاها جمع شه؟

از همه بدترش موقعی بود که همسر دوستم فرم و امضا کرد و گفت ولی شما زنا هنوز خودتون رو باور ندارید که می تونید برابر با مرد ها زندگی کنید. بعد دو سال نتونستید نصف این یه میلیون امضا رو جمع کنید. تازه مطمئن هستم نصف این زن ها فقط واسه چزوندن مردها اینو امضا کردند. ولی یه تعداد فرم به من بده که به ادمایی که حاضرند پای امضاشون وایستند بدم امضا کننند...

2 نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 20:54  توسط اركيده | 
زندگی من!!!!!!
اولین کسی که عاشقش می شی دلتو می شکونه و میرهدل شکسته

دومین کسی رو که می یای دوست داشته باشی و از تجربیات قبلی ات هم استفاده کنی دلتو بدتر می شکونه و می زاره میرهدل شکستهدل شکسته

بعدش دیگه هیچ چیز برات مهم نیست و از این به بعد می شی اون ادمی که هیچ وقت نبودی.

دیگه دوست دارم برات رنگی نداره و اگه یه ادم خوب باهات دوست بشه تو دلشو می شکونی تا انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه...

2 نوشته شده در  جمعه 1387/12/16ساعت 16:47  توسط اركيده | 
ضدحال
گفتم که می دونم خدا قرار نیست زیاد بهم حال بده و صد برابرش رو از دماغم در می یاره!!!!!

دیشب گوشیم رو دزدیدند. به همین سادگی!!!!!!!!!!

جالبیش این بود که عصر گمش کردم و اساسی دنبالش گشتم که ته کیفم قایم شده بود. با بغض نازش کردم و بهش گفتم اگه یه روز تو رو ازم بگیرند چیکار کنم؟

بعد شب ازم گرفتنش.

اينم عكس گوشيم

آخه گوشی من اچار فرانسه بود برام. تمام حساب کتابام/ شماره دوستا و مشتری هام/ شماره حساب ها و کد ها.../ تاریخ تولدها/ sms های یادگاری/ یه عالمه عکس های خصوصی/ صداهای مهمی که ضبط کرده بودم/خود گوشی که بادگاری عزیزترین روز از عزیزترین کسم بود/...

این همه از دستم رفت فقط به خاطر اینکه یکی ببره ۳۰ِ۴۰ تومن بفروشتش و خرج یه شب موادش کنه

2 نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/13ساعت 13:3  توسط اركيده | 
یه روز خوش
وای که چقدر امروز روز خوبی بود! از در و دیوار برام همینطور می ریخت!

اول اینکه از ترس اینکه پول ثبت نام نمایشگاه رو امروز نتونم جورکنم همه اش کابوس می دیدم و از خواب می پریدم. ولی نمی دونید چطور از آسمون بارید.

کانون که قرار بود یه ماه دیگه چکم و بده امروز بهم دادش و بلاخره یه چیزی هم ته جیبم موند که برم خدای نکرده واسه خودم یه چیزی بگیرم.

جالبیش این بود که اینقدر باور نمی کردم که تاریخ این ماه رو فکر می کردم برای ماه بعده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

واقعآ شوکه شده بودم

ولی شوکه تر موقعی شدم که بعد ۷ ماه به روش های مختلف PCR گذاشتن ( یه روشی که یه قسمت ازDNA رو که بریدیم چندین میلیون برابر کنیم) بالاخره جواب گرفتیم. اونم از راهی که حتی عقل جن ( یعنی دکتر حیدری) هم بهش نمی رسید!!!!

اتفاق فرخنده ی دیگه ای که برام افتاد این بود که دوباره بعد ۱۰۰۰۰ سال سر کلاس زبان دوباره شروع به حرف زدن کردم! واقعآ برای خودم هم عجیب بود چون ۴ ترمه که رسمآ لال مونی گرفتم! اونم چه موضوع جذابی! تناسخ!!!!!!!!!!

نمی دونم ولی امیدوارم این همه ذوقی که دارم از دماغم در نیاد. چون خدایی که من می شناسم  و اینقدر دم از تعادل می زنه یا یه عالمه بدبختی رو با هم برام می فرسته یا شادی رو.

اشکال نداره خداجون همه جوره عاشقتم

2 نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 21:31  توسط اركيده | 
blogکد بازي تمرکز حواس
درباره وبلاگ


 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
 
دست نوشته هاي من

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384


پيوندها

صبح بخير
رنگینک
رهگذار عمر
رگبارها
اسب سفید بالدار
از هر دری سخنی
در امتداد پیدایی
دل درد
کاسنی
بریم جلو بوق بزنیم
کنج ذهن
دل مشغولی های من
من از یادت نمی کاهم
یاس و یاسچه
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
یک مشت حرف مسخره
وبلاگ شخصی و خانوادگی
زندگی در پاورقی
عشق عرفان ادب و هنر
Black & White
میرزا بنویس
از زیرود تا شهنیا
آنچه به عنوان یک شوهر باید بدانید
ییلاق ذهن
چه بگویم.....
یک دسته اقاقی برای خدا
دری وری
ورق پاره های اینترنتی
مجموعه مقالات مسعود بهنود
یادداشت های نیک آهنگ
خاطرات دانشگاه
یادداشت های دختر دستفروش مترو
عاشقی کشکککککک
تمام روزهای من
دوست کجا؟ راه کدام؟
چرک نویس
مهرانامه
چیستا
یادداشت های احسان ولی زاده
شمعدانی های قرمز
رزم مشترک

 

 RSS