باورم نمی شه که منم می تونم یه بویی از احساس و محبت ببرم! یعنی این منم؟ ادمی که محبت و عشق تو دلش مرده بود؟ خودم هم باورم نمی شه ....
خدایا چطوری شکرت کنم که احساساتم رو دوباره بیدار کردی؟
یه روزایی بود که دنیام یه آسمون داشت خاکستریه خاکستری، ولی حالا چی ؟ به قدری آبیه که دلم نمی یاد چشم ازش بردارم.
خدایا از چه راه هایی به بنده هات کمک می کنی؟!!!!!!!!!!!!
به تو می گن یه شعبده باز حسابی. نمی دونی چقدر دوست دارم و ازت ممنونم مهربونم.
نمی دونید چه لذتی داره نگاه آدم به همه چیز ابی باشه. دلم می خواد همه رو تو خوشبختیم شریک کنم ،
ولی نه!!!!!!!!!!!!!
ممکنه مثل بار قبل به جای اینه تو شادیم شریک بشن ، با حسادتشون همه چیزو خراب کنند. 
این بار نمی خوام بزارم دلم ترک بخوره، این بار نمی خوام بزارم کسی نگاهم رو عوض کنه ، این دفعه نمی ذارم کسی بفهمه توی دلم چه خبره که بخواد برای احساسم تصمیم بگیره. این بار خودمم و خودم. خودمم و زندگی قشنگ خودم........ خودمم و اون. اونی که کمکم کرد از پوچی و سیاهی فرار کنم.....
ولی ارکیده !!! از الان دارم می گم ها!!! از تلاطم نترسیا !!!!!!!!!! از ناراحتی ها این بار فرار نکنیا! این بار باید همه مشلات رو آروم آروم حل کنی نه اینکه از کنارشون رد بشی.
این بار حق نداری گاهی وقتا بزنی جاده خاکی و همه چیزو قاطی پاطی کنی.
این بار باید خیلی مراقب باشی، خیلی زیاد.....................


