یه جورایی خیلی حالم خوبه!!! احساس سبکی لذت بخشی تمام وجودم رو پر کرده، دلیل خاصی هم نیستا! ولی خب! همه چیز یه جوری برام لذت بخشه. مثل خیلی وقت پیشا که از همه بدی ها و خوبی های دور و برم لذت می بردم.
خدا جونم چند وقت بود این حس و حالو نداشتم؟ ممنون که کمکم کردی با تک ماده این مرحله سیاه زندگیم رو پشت سر بزارم.
خدایا مرسی که با وجود تمام مشکلاتی که دارم دیگه خودمو نمی بازم و خورد و داغون نمی شم. خدایا نمی دونی چقدر دوست دارم.............
وای! نمی دونید چقدر لذت بخشه آدم به جایی برسه که ببیننه نه بابا یه نتیجه ای داره از کاراش می گیره. دیروز دکترم هم بهم افتخار کرد. بهم گفت خیلی جالبه که به این سرعت تونستی خودتو رو به راه کنی. وقتی ازش پرسیدم مامانم سوال کرده تا کی دیوونه ام؟ چه خنده ای کرد!
می دونی چه جوابی داد؟ گفت تا موقعی که اینطور به آدما وابسته نباشی. گفت خیلی خوب شدی ولی هنوز کار داری!
بعدش یه اتفاق بهتری افتاد. بالاخره مقاله ام داره چاپ می شه. submit مقاله ام که اومد. " انگار همین دیروز بود که کیوان جلوی دوستش سرم داد کشید که تو می دونی چا مقاله یعنی چی ؟ فکر کردی به همین راحتی هاست؟ " چرا؟ چون از یه فوق لیسانس شریف رتبه یازدهی پرسیده بودم چرا مقاله نداره!!!!!!!!!!!!!!
یک سال و نیم به مفهوم واقعی کلمه جون کندم ولی خیلی ارزش داشت. ارزشش به مقاله اش نبود به محتوای توش بود. به چیزایی که یاد گرفتم بود. به چیزایی که پیدا کرده بودیم بود. به این که یه تلنگری به ادم بخوره که کار نشد نداره! بود.
خیلی چیزای دیگه هم هست خیلی اتفاقای خوب دیگه هم افتاده که خیلی خیلی خوشحالم. حسابیه حسابی