يه عالمه سوال تو ذهنمه
اين که چی شد که خدا تصميم گرفت يه عده رو زن بيافرينه يه عده رو مرد؟
چی شد که خدا همه جا به زنا دلداری می ده و می گه با مردها فرق داريد ولی با هم مساوی هستيد؟
چی شد که قانون مملکت ما بر اساس اسلام نوشته شد ولی گفتند که حق و حقوق زن نصف حق مرد هاست؟
چی شد موقعی که منو بردند بيمارستان بستری کنند. ننوشتند چون زن خلق شده خرج بيمارستانش نصفه، ولی وقتی خواستند ديه ۲۳٪ نقص عضو بدن منو بهم بدند يادشون افتاد که من زن خلق شدم؟
هيچ وقت نتونستم بفهمم وقتی خدا اينقدر منت سر ما گذاشت و گفت بهشت زير پای مادران است چون دست کم ۹ ماه بايد يه موجود ديگه رو توی بدن پرورش بدند و تا اخر عمر مسئوليت به ثمر رسوندن يه بچه به دوششون باشه باعث افتخارمون شد؟ ولی حتی لياقت اينو نداريم که هويت يا همون فاميلی مون رو توی شناسنامه ثبت کنيم؟
بچه اگه پدر نداشته باشه پدربزرگه از همه جا بی خبرش می شه همه کارش ولی مادر حتی اونقدر ارزش نداره که مسئول بچه اش معرفی بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
قانون تصويب کردند که کارمندان دولت چون درآمد چندانی ندارند بخشی از حقوقشون به عنوان حق بيمه کم بشه تا در مواقع ضروری بتونند به کمک اين افراد برسند!!!!!!!!!!!!
۲۴ سال به جز چند مورد سرما خوردگی استفاده ديگه ای از دفترچه بيمه من نشد! ولی وقتی به خاطر شکسته شدن مهره های کمرم احتياج به اين بيمه نامه داشتم ۱۰۰۱ تبصره برام رديف کردند که اجازه نداری از اين کمک استفاده کنی!!!!!!!!!!!!!!
زنای مملکت ما به اندازه مردها و يا خيلی بيشتر زحمت می کشند و حتی بعضی موارد درامد هاشون بيشتر از همسرانشونه
ولی قانون تصويب کردن که اگه مردی پشت فرمون باشه و زن صدمه ببينه به زن ديه تعلق نمی گيره چون تحت کفالت مرده!
شايد دارم بيشتر از اندازه چرت و رت می نويسم. شايد شما هم مثل خيلی های ديگه نتونيد حرف دل منو بفهميد. باشه مهم نيست. يعنی تصميم گرفتم خيلی چيزا برام مهم نباشه
مهم اينه که دوباره متولد شدم.
مهم اينه که تا اين سن توی اين دنيا دووم اوردم
تولدم مبارک