سلام گرم و از ته دل من به همه دوستای خوب و گلم:
بابا پدرم در اومد از دست این امتحان ها!!!!!!!!! یکی دو تا هم که نیست. فکرشو بکن فقط تو یه روز ۴ تا امتحان پایان ترم داشتم. راستشو بخواید اخریشو می افتم. اخه کمرم بهم اجازه نداد بیشتر از یه ربع سر امتحان بشینم. ولی مهم نیست. مهم اینه که خودمو از شر خیلی چیزا راحت کردم.
جریان استادمو که کم و بیش همه فهمیدید و هر کدوم به نوعی از محبتتون منو بهره مند کردید.
راستشو بخواید خیلی دوران سختی داشتم اونقدر که از دست اون یه هفته متواری بودم و رفته بودم باغ داییم پناهنده شده بودم. اصلآ نمی دونستم چیکار کنم و حسابی گیج می زدم. از درس و مشق هم افتاده بودم.
یه روز که حسابی حالم و جا اورد و تهدیدم کرد که اره امتحان خیلی سخته و به همه ارفاق می کنم به جز تو! بند بند بدنم لرزید. اخه بدبختی یکی دو واحدم که باهاش ندارم که!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خلاصه بهم گفت پاشو ناهار بیا به هم بریم بیرون. گفتم اخه انتحان دارم گفت مگه با من نداری؟ خب پس مشکلی نیست . و اونقدر گر داد که منم به ناچار قبول کردم.
باهاش رفتم. البته با یه نقشه درست و حسابی!!!!!!!!! وسط ناهار یکی از کارمندام مثلآ زنگ زد و کلی دعوا راه انداخت که کارا عقبه و .....................
اینم با من از اونور دعوا اه انداخت که به من قول داده بودی که با هم باشیم و من گفتم الان با هم می ریم خونمون واونجا برات یه سورپریز داشتم و ...............
منم به روی خودم نیووردم.
منم گفتم نه! من در مورد استادام سعی می کنم فکر بدی نکنم!!!!!!!!!!!
اونم گفت داری می گی سعی می کنی یعنی فکر منفی هم داشتی. که بهش تیکه انداختم نه! چون تا می یام فکر بد بکنم یادم می یوفته که تو می تونی جایگاه استادمو داشته باشی و منم دانشجو و این خیلی هم جالب نیست!( منظورم حراست و این جور حرفا بود) که باعث شد حسابی سکته کنه.
وقتی هم که بحث نمره رو کشید وسط گفتم خب اگه تونستم نمره بیارم که می یارم اگر نه ترم دیگه بیشتر می خونم. گفت من تورو دوست دارم اینقدر می ندازمت تا بیشتر تو دانشگاه بمونی! منم گفتم دانشگاه های دیگه راحت مهمان تک درس می دند به اضافه اینکه اساتید و دانشجو های اینجا هم شک برشون می داره که یکی چرا فقط درسای شما رو جای دیگه مهمان می شه.
وای که نمی دونید چه احساس سبکی می کنم. درسته که نمره ۱۷ من شد ۱۴ ولی می ارزید.
به این ارامش می ارزید.
به این حال جا اوردن می ارزید.
به اینکه یاد گرفتم هر مشکلی راهی داره که نه سیخ بسوزه نه کباب می ارزید.
به این که فهمیدم ترسیدن از هر مشکلی هرچند خیلی حاد باشه خودش بزرگترین مشکله می ارزید.
حتی
به این همه پیغام های محبت امیز شما هم می ارزید