تبليغاتX
 سيب و حوا
 

 

سيب و حوا

فکر کردن

هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو شد ، آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای جاذبه کار نمی کنند ، جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردندتحقیقات بیش از یک دهه طول کشید ، دوازده میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت زیر آب کار می کرد ، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و در دمای زیر صفر تا سیصد درجه ی سانتیگراد کار می کرد
 
روس ها راه حل ساده تری داشتند
آنها از مداد استفاده کردند

 

2 نوشته شده در  جمعه 1385/04/23ساعت 11:29  توسط اركيده | 
اخه خوشحالم
سلام گرم و از ته دل من به همه دوستای خوب و گلم:

   بابا پدرم در اومد از دست این امتحان ها!!!!!!!!! یکی دو تا هم که نیست. فکرشو بکن فقط تو یه روز ۴ تا امتحان پایان ترم داشتم. راستشو بخواید اخریشو می افتم. اخه کمرم بهم اجازه نداد بیشتر از یه ربع سر امتحان بشینم. ولی مهم نیست. مهم اینه که خودمو از شر خیلی چیزا راحت کردم.

   جریان استادمو که کم و بیش همه فهمیدید و هر کدوم به نوعی از محبتتون منو بهره مند کردید.

  راستشو بخواید خیلی دوران سختی داشتم اونقدر که از دست اون یه هفته متواری بودم و رفته بودم باغ داییم پناهنده شده بودم. اصلآ نمی دونستم چیکار کنم و حسابی گیج می زدم. از درس و مشق هم افتاده بودم.

   یه روز که حسابی حالم و جا اورد و تهدیدم کرد که اره امتحان خیلی سخته و به همه ارفاق می کنم به جز تو! بند بند بدنم لرزید. اخه بدبختی یکی دو واحدم که باهاش ندارم که!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه بهم گفت پاشو ناهار بیا به هم بریم بیرون. گفتم اخه انتحان دارم گفت مگه با من نداری؟ خب پس مشکلی نیست . و اونقدر گر داد که منم به ناچار قبول کردم.

   باهاش رفتم. البته با یه نقشه درست و حسابی!!!!!!!!! وسط ناهار یکی از کارمندام مثلآ زنگ زد و کلی دعوا راه انداخت که کارا عقبه و .....................

   اینم با من از اونور دعوا  اه انداخت که به من قول داده بودی که با هم باشیم و من گفتم الان با هم می ریم خونمون واونجا برات یه سورپریز داشتم و ...............

منم به روی خودم نیووردم.

  

   منم گفتم نه! من در مورد استادام سعی می کنم فکر بدی نکنم!!!!!!!!!!!

اونم گفت داری می گی سعی می کنی یعنی فکر منفی هم داشتی. که بهش تیکه انداختم نه! چون تا می یام فکر بد بکنم یادم می یوفته که تو می تونی جایگاه استادمو داشته باشی و منم دانشجو و این خیلی هم جالب نیست!( منظورم حراست و این جور حرفا بود) که باعث شد حسابی سکته کنه.

   وقتی هم که بحث نمره رو کشید وسط گفتم خب اگه تونستم نمره بیارم که می یارم اگر نه ترم دیگه بیشتر می خونم. گفت من تورو دوست دارم اینقدر می ندازمت تا بیشتر تو دانشگاه بمونی! منم گفتم دانشگاه های دیگه راحت مهمان تک درس می دند به اضافه اینکه اساتید و دانشجو های اینجا هم شک برشون می داره که یکی چرا فقط درسای شما رو جای دیگه مهمان می شه.

وای که نمی دونید چه احساس سبکی می کنم. درسته که نمره ۱۷ من شد ۱۴ ولی می ارزید.

به این ارامش می ارزید.

به این حال جا اوردن می ارزید.

به اینکه  یاد گرفتم هر مشکلی راهی داره که نه سیخ بسوزه نه کباب می ارزید.

به این که فهمیدم ترسیدن از هر مشکلی هرچند خیلی حاد باشه خودش بزرگترین مشکله می ارزید.

حتی

            به این همه پیغام های محبت امیز شما هم می ارزید

 

2 نوشته شده در  شنبه 1385/04/03ساعت 14:46  توسط اركيده | 
blogکد بازي تمرکز حواس
درباره وبلاگ


 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
 
دست نوشته هاي من

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384


پيوندها

صبح بخير
رنگینک
رهگذار عمر
رگبارها
اسب سفید بالدار
از هر دری سخنی
در امتداد پیدایی
دل درد
کاسنی
بریم جلو بوق بزنیم
کنج ذهن
دل مشغولی های من
من از یادت نمی کاهم
یاس و یاسچه
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
یک مشت حرف مسخره
وبلاگ شخصی و خانوادگی
زندگی در پاورقی
عشق عرفان ادب و هنر
Black & White
میرزا بنویس
از زیرود تا شهنیا
آنچه به عنوان یک شوهر باید بدانید
ییلاق ذهن
چه بگویم.....
یک دسته اقاقی برای خدا
دری وری
ورق پاره های اینترنتی
مجموعه مقالات مسعود بهنود
یادداشت های نیک آهنگ
خاطرات دانشگاه
یادداشت های دختر دستفروش مترو
عاشقی کشکککککک
تمام روزهای من
دوست کجا؟ راه کدام؟
چرک نویس
مهرانامه
چیستا
یادداشت های احسان ولی زاده
شمعدانی های قرمز
رزم مشترک

 

 RSS