تبليغاتX
 سيب و حوا
 

 

سيب و حوا

یوووووووووووووووووووووووووووووو هوووووووووووووووووووووو من برگشتم
اره بابا نمایشگاه کتاب تموم شد هیچ. ما هم بالاخره توش غرفه گرفتیم بازم هیچ! بعد از اونجا یه غرفه ۶۰ متری هم تو نمایشگاه نوشیدنی ها زدیم بازم هیچ.

مهم اینه که هرچی توی نمایشگاه کتاب خانم و سنگین رنگین بودم تو نمایشگاه نوشیدنی ها زده بودم به سیم اخر. زده بودم که اشتباهه زده بودیم. فکر کن ده دوازده تا از دوستای بیکارمو رو هم سوار کردم و ۴ روز حسابیه حسابی اتیش سوزوندیم. مهم اینه که مامانم هم اونجا اصلآ حضورش به چشم نمی یومد.

راستش خیلی حال داد. قسمت مهم ماجرا هم جایی بود که غرفه دارها راه و بی راه براتی مسئول غرفه (یعنی من!!!!!!!!!!!!!!) بسته های دوغ و نوشابه و مائ الشعیر و چایی و شربت..... بود که می فرستادند.

از اون جالب تر هم شبی بود که من و همسایمون با هم مهمونی گرفته بودیم و کل سالن به التماس خودشونو دعوت می کردند و اخرشم هر غرفه ای به بزاعت خودش یه جوری نوشیدنی های مهمونی نا رو تامین کرد. حسابی خوش گذشت حسابی.

جالب ترش این بود که کل سالن یا به من شماره دادند یا به اختر یا به ونوس (دوستای عزیزه من)

خالا هم داریم هودمونو برای چشنواره نوشیدنی توی کیش اماده می کنیم.

ولی یه چیزی رو می دونید؟ همه اینا داره از دماغم حسابی در می یاد. می خواید بدونید چرا؟

شاید باورتون نشه ولی توی این دنیا مونده بود از استاده دانشگاه بخورم که خوردم. مردتیکه عوضی از سنش از موقعیتش از هیچ چیزی خجالت نمی کشه. منو واسه شام دعوت می کنه می فهمید منظورمو که!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ابنقدر این روزا گریه کردم که حد و حساب نداره. نمی دونم باهاش باید چیکار کنم یعنی می دونم ولی این همه واحد درسی که باهاش دارمو چیکار کنم؟

اینقدر این بشر که چه عرض کنم این حییوون عوضیه که حتی زدم تو صورتش ولی عین خیالش نیست.

وای تورو خدا ببخشید دوباره از غم و غصه نوشتم ولی قول می دم تکرار نشه. به شرطس که برام دعا کنید.

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت 17:4  توسط اركيده | 
blogکد بازي تمرکز حواس
درباره وبلاگ


 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
 
دست نوشته هاي من

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384


پيوندها

صبح بخير
رنگینک
رهگذار عمر
رگبارها
اسب سفید بالدار
از هر دری سخنی
در امتداد پیدایی
دل درد
کاسنی
بریم جلو بوق بزنیم
کنج ذهن
دل مشغولی های من
من از یادت نمی کاهم
یاس و یاسچه
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
یک مشت حرف مسخره
وبلاگ شخصی و خانوادگی
زندگی در پاورقی
عشق عرفان ادب و هنر
Black & White
میرزا بنویس
از زیرود تا شهنیا
آنچه به عنوان یک شوهر باید بدانید
ییلاق ذهن
چه بگویم.....
یک دسته اقاقی برای خدا
دری وری
ورق پاره های اینترنتی
مجموعه مقالات مسعود بهنود
یادداشت های نیک آهنگ
خاطرات دانشگاه
یادداشت های دختر دستفروش مترو
عاشقی کشکککککک
تمام روزهای من
دوست کجا؟ راه کدام؟
چرک نویس
مهرانامه
چیستا
یادداشت های احسان ولی زاده
شمعدانی های قرمز
رزم مشترک

 

 RSS