تبليغاتX
 سيب و حوا
 

 

سيب و حوا

هيچ كس
   اسم خودشو گذاشته بود هیچکس آخه فکر می کرد هیچکی آدم حسابش نمی کنه! فکر می کرد واسه هیچ کس و هیچ چیز مهم نیست.

   عصرا می رفت دم در ورودی پارک و بساط کتاب هاش و پهن می کرد و خودشم میشست پشت بساط و سرش تو یکی از اون کتاب ها فرو می رفت . عاشق رمان های ایرانی بود. خودشو می ذاشت جای قهرمان های داستان و غرق یه شخصیت تازه می شد. یه روز می شد یه جوون با یه شمشیر طلایی و گاهی هم می شد یه شاهزاده که هر دختری منتظر رسیدنشه اون روز هم مثل همیشه غرق کتاب بود که صدای یه خانم اون رو از دنیای خبال بیرون کشید:

ببخشید آقا این کتاب فروغ فرخزاد چنده؟

کتاب فروغ؟ آهان بله. دو هزار تومنه

از این کتاب فقط همین یه دونه هست؟

یه دونه؟ بله همین یه دونه است

راستش من الان پول همراهم نیست. به این کتاب هم نیاز ضروری دارم ، ميشه اين كتابو ببرم فردا پولشو بيارم؟

فردا؟

بله من هر روز همين ساعت مي يام اينجاو هر روز هم شما رو مي بينم، مي تونم اين ساعت رو ضمانت پيشتون بذارم

و ساعت رو از دستش در آورد و داد دست اون جوون هاج و واج مونده بود... ساعت رو گرفت و زن بدون به زبون آوردن كلمه ديگري وارد پارك شد. به ساعت نگاه كرد، ساعت ۵ بعد ار ظهر بود... چه چشم هايي داشت!!!!!!!

ساعت ۵ و پنج دقيقه شده و اون هنوز نيومده....خيلي نگران شده.....دلش بي تاب اون نگاهه.... به جاي اينكه خيره بشه به صفحات كتاب غرق شده تو اون ساعت نقره اي و صاحبش كه چه نگاهي داشت..... فكر ميكرد زير قولش زده....ديروز يه دختري همراهش بود كه حالا اون طرغ ايستاده بود.... دوست داشت بره ازش سراغ اون چشا رو بگيره ولي روش نمي شد......

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/06ساعت 10:56  توسط اركيده | 
blogکد بازي تمرکز حواس
درباره وبلاگ


 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
 
دست نوشته هاي من

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384


پيوندها

صبح بخير
رنگینک
رهگذار عمر
رگبارها
اسب سفید بالدار
از هر دری سخنی
در امتداد پیدایی
دل درد
کاسنی
بریم جلو بوق بزنیم
کنج ذهن
دل مشغولی های من
من از یادت نمی کاهم
یاس و یاسچه
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
یک مشت حرف مسخره
وبلاگ شخصی و خانوادگی
زندگی در پاورقی
عشق عرفان ادب و هنر
Black & White
میرزا بنویس
از زیرود تا شهنیا
آنچه به عنوان یک شوهر باید بدانید
ییلاق ذهن
چه بگویم.....
یک دسته اقاقی برای خدا
دری وری
ورق پاره های اینترنتی
مجموعه مقالات مسعود بهنود
یادداشت های نیک آهنگ
خاطرات دانشگاه
یادداشت های دختر دستفروش مترو
عاشقی کشکککککک
تمام روزهای من
دوست کجا؟ راه کدام؟
چرک نویس
مهرانامه
چیستا
یادداشت های احسان ولی زاده
شمعدانی های قرمز
رزم مشترک

 

 RSS