دیشب شب یلدا بود و طبق این چند سال اخیر ( به جز پارسال) همه خونه نسرین جمع شده بودیم، البته نه همه همه، چون علی رضا می خواست خونه مامان خودش باشه در نتیجه سیمین با بچه هاش تنها اومد.
کیوان و نسترن سر یه جریانی که فکر نکنم دو تا بچه دو ساله هم با هم دعواشون بشه یک هفته بود که قهر بودند و کیوان نیومد خونه نسرین و نسترن هم مجبور شد زود برگرده،
ایدین و زویا هم که از هم طلاق گرفتند و در کنارش ایدین مرطود پدرش هم واقع شده در نتیجه نه از ایدین خبری بود نه از زویا
مهتا و احسان هم که طبق معمول مشکل داشتند و نیومدند
الاله خانم هم که مریض تشریف داشتند و افتخار ندادند تشریف بیارند
و اینگونه ما همه دور هم جمع شدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
داشتم فکر می کردم چند سال پیش چقدر همه چیزا بهتر از این بود:
تا دور هم جمع می شدیم، یه آهنگ همه رو از این رو به اون رو می کرد، الکی خوش بودیم، خوش خوش که نه ولی از الانمون بهتر بودیم. شایدم بچه بودم و مسایل دور و برم رو درک نمی کردم، اگه اینطوریه حالا می فهمم چرا ادما دوست دارند بچه باقی بمونند.
چقدر جالبه که ادما وقتب هنوز نمی دونند جایگاهشون توی این دنیا کجاست خودشونو قاتی زندگی یکی دیگه می کنند!
استادم راست می گه زن و شوهر ساخته شدند برای اینکه به عنوان ترمز دستی زندگی ادم عمل کنند. تا حالا فکر می کردم این ترمز دستی مختص کار و زندگه، ولی حالا می فهمم این ترمز دستی برای از بین بردن ساعات قشنگ و تفریحات ادما هم مورد استفاده قرار می گیره.