تبليغاتX
 سيب و حوا
 

 

سيب و حوا

شب یلدا
   دیشب شب یلدا بود و طبق این چند سال اخیر ( به جز پارسال) همه خونه نسرین جمع شده بودیم، البته نه همه همه، چون علی رضا می خواست خونه مامان خودش باشه در نتیجه سیمین با بچه هاش تنها اومد.

   کیوان و نسترن سر یه جریانی که فکر نکنم دو تا بچه دو ساله هم با هم دعواشون بشه یک هفته بود که قهر بودند و کیوان نیومد خونه نسرین و نسترن هم مجبور شد زود برگرده،

   ایدین و زویا هم که از هم طلاق گرفتند و در کنارش ایدین مرطود پدرش هم واقع شده در نتیجه نه از ایدین خبری بود نه از زویا

   مهتا و احسان هم که طبق معمول مشکل داشتند و نیومدند

   الاله خانم هم که مریض تشریف داشتند و افتخار ندادند تشریف بیارند

   و اینگونه ما همه دور هم جمع شدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

   داشتم فکر می کردم چند سال پیش چقدر همه چیزا بهتر از این بود:

   تا دور هم جمع می شدیم، یه آهنگ همه رو از این رو به اون رو می کرد، الکی خوش بودیم، خوش خوش که نه ولی از الانمون بهتر بودیم. شایدم بچه بودم و مسایل دور و برم رو درک نمی کردم، اگه اینطوریه حالا می فهمم چرا ادما دوست دارند بچه باقی بمونند.

   چقدر جالبه که ادما وقتب هنوز نمی دونند جایگاهشون توی این دنیا کجاست خودشونو قاتی زندگی یکی دیگه می کنند!

   استادم راست می گه زن و شوهر ساخته شدند برای اینکه به عنوان ترمز دستی زندگی ادم عمل کنند. تا حالا فکر می کردم این ترمز دستی مختص کار و زندگه، ولی حالا می فهمم این ترمز دستی برای از بین بردن ساعات قشنگ و تفریحات ادما هم مورد استفاده قرار می گیره.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/01ساعت 11:53  توسط اركيده | 
blogکد بازي تمرکز حواس
درباره وبلاگ


 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
 
دست نوشته هاي من

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384


پيوندها

صبح بخير
رنگینک
رهگذار عمر
رگبارها
اسب سفید بالدار
از هر دری سخنی
در امتداد پیدایی
دل درد
کاسنی
بریم جلو بوق بزنیم
کنج ذهن
دل مشغولی های من
من از یادت نمی کاهم
یاس و یاسچه
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
یک مشت حرف مسخره
وبلاگ شخصی و خانوادگی
زندگی در پاورقی
عشق عرفان ادب و هنر
Black & White
میرزا بنویس
از زیرود تا شهنیا
آنچه به عنوان یک شوهر باید بدانید
ییلاق ذهن
چه بگویم.....
یک دسته اقاقی برای خدا
دری وری
ورق پاره های اینترنتی
مجموعه مقالات مسعود بهنود
یادداشت های نیک آهنگ
خاطرات دانشگاه
یادداشت های دختر دستفروش مترو
عاشقی کشکککککک
تمام روزهای من
دوست کجا؟ راه کدام؟
چرک نویس
مهرانامه
چیستا
یادداشت های احسان ولی زاده
شمعدانی های قرمز
رزم مشترک

 

 RSS